|
ورشكستگي. اين دو شركاي تجاري خوبي نيستند.
|
موش |
|
كار زياد است و استفاده كم. گاو متوجه وجود پرارزش خروس نمي شود، چرا كه او را
موجودي تنبل مي داند.
|
گاو |
|
هرگز و هرگز امكان پذير نيست! خروس كجا، ببر كجا! خروس خيلي زود ببر را خسته خواهد
كرد.
|
ببر |
|
بهتر است خروس مواظب باشد؛ زيرا گربه از همكاري با او غرضي دارد كه وي از آن آگاه
نيست.
|
گربه |
|
اگر اژدها كارها را در دست بگيرد، خروس مي تواند نمايش چشمگيري به راه بندازد.
|
اژدها |
|
حرف، حرف، حرف... شراكت اين دو، در دريايي از كلمات غرق خواهد شد!
|
مار |
|
خوب است؛ اما خروس نبايد زياد بر حسن نيت اسب متكي باشد؛ چرا كه اسب نمي تواند وقت
كشي و تنبلي او را تحمل كند.
|
اسب |
|
خوب نيست. خروس بز را موجودي عصباني و بي فايده مي داند. او هرگز نمي تواند بزها را
درك كند.
|
بز |
|
بيچاره خروس! او نابود خواهد شد!
|
ميمون |
|
شراكت اين دو با هم به ورشكستگي مي انجامد!
|
خروس |
|
خدا آن روز را نياورد! اين دو كوچك ترين وجه مشتركي با هم ندارند و اين فاجعه آميز
است.
|
سگ |
|
خوك در امور تجاري به خروس اعتماد ندارد؛ بنابراين از همكاري با او صرف نظر خواهد
كرد.
|
خوك |