|
هيچ كدام حاضر نمي شوند خطر سرمايه گذاري را به جان بخرد. عاقبت يا به دام رباخوران
مي افتند و يا ورشكسته و زنداني مي شوند.
|
موش |
|
گاو شم تجارت ندارد. او فقط فرمان مي دهد، اما فكر مي كند كار اصلي را انجام داده
است.
|
گاو |
|
موش اگر چه منفعت طلب است؛ ولي خوشبختانه راستگو و باوفاست؛در غير اين صورت، ببر
ميدان را خالي مي كرد!
|
ببر |
|
سر و كار پيدا كردن با گربه، به ويژه براي موش، هولناك است.
|
گربه |
|
تا زماني كه اژدها رئيس باشد، كارها به خوبي پيش خواهد رفت.
|
اژدها |
|
آواي دهل شنيدن از دور خوش است!
|
مار |
|
شراكت اين دو امكان پذير نيست. آنها علاقه اي به هم ندارند و براي آزار يكديگر دست
به هر كاري مي زنند.
|
اسب |
|
بز مي تواند ديدگاه ها و نظرات هنري خود را با موش در ميان بگذارد؛ اما آيا موش راه
استفاده از آنها را مي داند؟
|
بز |
|
بله، اما موش بايد جلوي خودش را بگيرد و كوركورانه ميمون را تحسين نكند.
|
ميمون |
|
ورشكستگي. اين دو شركاي تجاري خوبي نيستند.
|
خروس |
|
اگر چه سگ واقع بين است، ولي در مقايسه با موش پول دوست و آرمانگرا محسوب مي شود.
|
سگ |
|
موش مي كوشد با نيرنگ، سر خوك كلاه بگذارد؛ اما در امور تجاري بخت هميشه با خوك يار
است.
|
خوك |