|
گاو شم تجارت ندارد. او فقط فرمان مي دهد، اما فكر مي كند كار اصلي را انجام داده
است |
موش |
|
بهتر است اين دو با هم مزرعه اي را بچرخانند |
گاو |
|
شراكتي مصيبت بار است و گاو سعي خواهد كرد تا ببر را كنار بگذارد |
ببر |
|
بيچاره گاو! گربه از هوش سرشار او سو ء استفاده خواهد كرد؛ اما بهتر است گربه نيز
مراقب باشد!
|
گربه |
|
اين جا چه كسي رياست خواهد كرد؟ به نظر مي رسد كه گاو كار چاق كن اژدها باشد |
اژدها |
|
بهتر است اين دو با هم شريك نشوند |
مار |
|
اگر ضروري باشد، اشكالي ندارد. اسب و گاو، هر دو ساعي و صادقند و در اين ميان، اسب
با هوش تر و چابك تر از گاو است |
اسب |
|
غير ممكن است. آنها اصلا به درد هم نمي خورند |
بز |
|
نه! گاو عاشق ميمون است و به همين دليل، بيش از حد صدمه خواهد خورد |
ميمون |
|
كار زياد است و استفاده كم. گاو متوجه وجود پرارزش خروس نمي شود، چرا كه او را
موجودي تنبل مي داند |
خروس |
|
اين دو ـ كه هيچ وجه مشتركي ندارند ـ چطور مي توانند در كار با يكديگر موفق باشند؟!
|
سگ |
|
براي خوك بازده كاري گاو پذيرفتني و رضايت بخش است و مي تواند به او استفاده فراوان
برساند |
خوك |